
می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست

آنچـــــنان که تارو پود قلب من از هــــم گسست

می روم با زخم هـــــایی مانده از یک سال سرد

آن همه برفی که آمـــــد آشـــــــیانم را شکست

می روم اما نگویــــــــی بی وفــــــا بود و نمــــاند

از هجوم سایه هــــا دیگر نگــــــاهم خسته است

راســــــتی : یادت بمــــــــاند از گـناه چشم تو

تاول غــــــربت به روی باغ احســــــاسم نشست

طـــــــرح ویران کـــردنم اما عجیب و ســــــاده بود

روی جلد خاطــــراتم دست طوفــــــان نقش بست

★ خدا تنها روزنه ی امیدی است که هیچگاه بسته نمی شود،
تنها کسی است که با یادش به یاد میاوریم;
ما اهل اینجا نیستیم و فقط از اینجا عبور می کنیم!
تنها خریداریست که اجناس شکسته را بهتر برمیدارد و بیشتر میخرد،
او تنها کسی است که وقتی همه رفتند
میماند...
و وقتی همه پشت کردند آغوش میگشاید...! ★


امشب میخواهم راز سرنوشتم را از نورهای سپید مهتاب بپرسم،
میخواهم عاشق ترین ستاره ی قلبم را در وجودم بیابم
و آوازم را با تارهای دلنشین عشق طنین انداز کنم
گمگشته ی من در مرزهایی دور از دلتنگی پرسه میزند،
اما افسوس که تردید من دریایی است بی کران
که موج هایش حاصل سیل اشکی است در غروب های دلتنگی.
یاد تو در همه شبهای من می درخشد،
وقتی به افق های روبرو نگاه می کنم نور تو را می بینم
که حتی گمنام ترین قسمت های زمین را روشن کرده است...!

صفایــی ندارد ارسطو شــدن
خوشـا پر گرفتن پرستو شــدن
تو کـه پر نداری پرستــو شوی
بشین درس بخون تا ارسطو شوی...!

فرا رسیدن فصل امتحانات را تسلیت عرض می نمایم!

مرا به تو هیچ تملکی جز این نیست
که همواره دلم برای دوستی ات تنگ می شود...!

به دروغ گفته ام به خوابم می آیی
تا چشمانم دمی پلک بر هم بگذارند!
تولّـد .... تولّـد 
سلاااااااام دوستای خوب و بامعرفـــت!! 
خوبین همگی؟؟؟؟؟
... خبـــــــر ! خبــــــر ...
فردا تولدمـــــــــــــــه...!
بالاخره دارم میرم تو 18 سال!!!!

خیلــی ذوق تولدمو دارم، اما ...

بیخیـــــــــــــــــــال
راستی شانسو می بینید؟!!
تولدم دقیقا روز اول محرمــه...! 
نمیشه درست و حسابی هم ذوق کرد!!
اما بازم مشکلی نیست، هرچی هست روز خیلی خوبیه! 
![]()
خلاصه تولدم مبارک !!

به مناسبت تولد امسالم...!

....................................................................................................
درضمن فرا رسیدن ایام محرم رو هم تسلیت میگم!!
....
يك...
دو....
سه....
چندين و چند
...هر چقدر مي شمارم خوابم نمی برد
من اين ستاره های خيالی را
كه از سقف اتاقم
تا بينهايت خاطرات تو جاری است
....
يادش بخير
وقتي بودی
نيازی به شمردن ستاره ها نبود
اصلا يادم نيست
ستاره ای بود يا نبود
هر چه بود شيرين بود
حتی بی خوابی بدون شمردن ستاره ها !!

فکر میکردم تو همدردی
ولی نه
تو هم دردی
...!
يقين دارم كه می آيی
زماني كه مرا در بستر سردی ميان خاك بگذارند تو مي آيی
يقين دارم كه مي آيی پشيمان هم...
دو دستت التماس آميز می آيد به سوی من ولی پر مي شود از هيچ
دستی دست گرمت را نمی گيرد. صدايت در گلو بشكسته و آلوده با گريه
با فريادي مرا با نام ميخواند و می گويی كه اينك من
سرم بشكن
دلم را زير پا له كن
ولی برگرد...
همه فرياد خشمت را بجرم بی وفايی ها
دورنگی ها
جدايی ها بروی صورتم بشكن
مرو ای مهربان بی من كه من دور از تو تنهايم!
ولی چشمان پر مهری دگر بر چهره ی مهتاب مانند نمی ماند. لبانی گرم با شوری جنون انگيز نامت را نمی خواند.
دگر آن سينه ی پر مهر، آن سد سكندر نيست كه سر بر روی آن بگذاری و درد درون گويی
تو مي آيی زمانيكه نگاه گرم من ديگر بروی تو نمی افتد
هراسان
هر كجا
هر گوشه ای برق نگاهت را نمی پايد
مبادا بر نگاه ديگری افتد.
دو چشم من تو را ديگر نمی خواند
محال است اينكه بتوانی بر آن چشمان خوابيده دوباره رنگ عشق و آرزو ريزی
نگاهت را بگرمی بر نگاه من بياويزی
به لبهايم كلام شوق بنشانی.
محال است اينكه بتوانی دوباره قلب آرام مرا
قلبی كه افتادست از كوبش بلرزانی / برنجانی
محال است اينكه بتوانی مرا ديگر بگريانی.
تو مي آيی يقين دارم ولي افسوس آن پيكر كه چون نيلوفری افتاده بر خاكست دگر با شوق روی شانه هايت سر نمی آرد
به ديوار بلند پيكر گرمت نمی پيچد
جدا از تكيه گاهش در پناه خاك می ماند و در آغوش سر گور می پوسد و گيسوی سياهش حلقه حلقه بر سپيدی های آن زيبا لباس آخرينش
نرم ميلغزد.
جدا از دستهای گرم و زيبا و نجيب تو...
دگر آن دستها هرگز بر آن گيسو نمی لغزد
پريشانش نمی سازد
دلی آنجا نمی بازد.
تو مي آيی يقين دارم. تو با عشق و محبت باز مي آيی ولی افسوس...
آن گرما بجانم در نميگيرد
بجسم سرد و خاموشم دگر هستی نمی بخشد.
يقين دارم كه مي آيی!
بيا ای آنكه نبض هستی ام در دستهايت بود. دل ديوانه ام افتاده لرزان زير پايت بود.
بيا ای آنكه رگهای تنم با خون گرم خود تماما معبری بودند تا نقش تورا همچون گل سرخی به گلدان دل پاكيزه ی گرمم برويانند.
يقين دارم كه مي آيی
بيا
تا اخرين دم هم قدمهای تو بالای سرم باشد.
نگاهت غرق در اشك پشيمانی بروی پيكرم باشد. دلت را جا گذاری شايد آنجا
تا كه سنگ بسترم باشد!

خوبین همگی؟؟ چه خبرا؟؟ 
تابستون خوش گذشت؟ تا می تونید این چند روز رو خوش بگذرونید که فصل مدارس تو راهه!!

اولا ببخشید بابت تأخیر در آپ کردنم، نتونستم توی این مدت آپ کنم! 
بعدشم خیلی لطف کردین که اومدین، خیلی خوش حال شدم!
نظرتونو هم بدین، خوشحالتر میشم!

راستی همه ی پستای این صفحه جدیدن،
اگه حوصله داشتین همه رو بخونید و نظرتونو در موردشون بدین! 
در ضمن خیلی خیلی ممنونم از دوستایی که توی این مدت منو تنها نذاشتن! واقعا ممنون!

حرف دیگه ای ندارم!!

واستون آرزوی موفقیت میکنم و شادی همیشگــــــــــــی...!

به امید فرداهای بهتر... 
دوستتون دارم 

باااااای


سلام به آنکه آفتاب مهرش هرروز در کوچه ی دلم طلوع می کند
که لحظه لحظه ی زندگیم با یاد او سپری می شود.
به کسی که آغوش گرمش هر قلب یخ زده ای را آب میکند و
دست هایش که نوازشگر دل خسته ی من است.
در چشمانش بهاری جاری است بی پاییز !
سلام و آسمان آبی و ستاره های درخشان تقدیم او باد !!

